تبليغاتX
رمنت

رمنت

نسلی که می خواهد بخشی از راه حل باشد

انقلب ینقلب انقلاب ...

سلام و خداحافظ...

من از هر چه تا به الان گفته ام اعلام برائت می کنم...

باور کنید من هم مثل ابطحی و ... در عین سلامت اعتراف و احتراز و احتزار و اعراز و... (از این دست کلمات) می کنم و تا یافتن بصیرت از جمع شما میروم...

فقط یه نوشته یادگاری و درس عبرت که بنده را متحول نمود برایتان می گذارم...

ممنون از همه شماهائی که این وبلاگ را در چند سال اخیر همراهی کردید و بنده نیز کلی درس از نظرات و محتوای وبلاگتان آموختم...

شاید در آینده نزدیک پس از اینکه بصیرتم تکمیل شد با وبلاگی واقعی و معلوم برگردم و حتما به شما اطلاع می دهم...

ببخشید که در این فضای مجازی برای مدتی (معلوم نیست چقدر...) تنهایتان می گذارم

و من ا... التوفیق

و اما مطلب پایانی:

صادق خلخالی پیرامون اعدام پسر نوجوانی که نشریه ارگان مجاهدین خلق را می‌خوانده‌است می گوید: «برای خیلی از همکارانم سوال بود که چگونه می‌شود این‌ها را سر جایشان نشاند. عصر از پیش امام بازگشته بودم….. داشتیم می‌آمدیم داخل کوچه منزل که از شیشه ماشین دیدم دوتا بچه پانزده، شانزده ساله گویا مخفیانه چیزی با هم رد و بدل کردند. دستور دادم بگیرند و بگردندشان ببینم ماجرا چیه. خودم از کیف پسره این روزنامه مجاهدین را در آوردم. یادم هست فامیلیش شریعتی بود… همانجا پسره را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم اینجوری باید با این جانوران برخورد کرد!»

مصاحبه با خلخالی -هفته نامه پروین، شماره صفر، ۱۳۸۱

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 21:30  توسط محمد   |